گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
172
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
گذاشتند علاوه بر عمق بسيار آن چون جريان آب خيلى شديد بود افراد نمىتوانستهاند سپرها را راست در جلو سينهء خود نگاه دارند و بدين وسيله از آماج تير دشمن محفوظ بمانند . البته امكان داشت سپر را در هوا بالاى سر خود بگيرند و تا اندازهاى خود را از تير دشمن حفظ كنند اما اين تمهيد براى اجتناب از خطر وسيلهء كافى بشمار نميرفت . بعلاوه كف رودخانه سنگهاى درشت داشت به حدى كه آنها نمىتوانستند براى عبور جاى پا پيدا كنند و همواره هم دچار مخاطرهء به پهلو افتادن بودند . مزيد بر موجبات ديگر در كنار و گوشهء كوهستان نيز كردها با كمان در كمين و ظاهرا منتظر ورود يونانيان به درون رودخانه بودند تا درست به موقع از عقب سر حمله را آغاز كنند . وضعى بسيار بغرنج پيش آمده بود . آنها حيران بودند چه بايد كرد و چون احتياج مبرمى به استراحت داشتند تصميم گرفتند روز را همانجا بمانند و شبانگاه در محلى كه شب پيش بيتوته كرده بودند اردوگاه ترتيب بدهند . كردها نيز تا غروب در سنگرهاى كوهستانى خود مانده سپس به نزديكترين دهات مجاور بازگشتند . شبانگاه گزنفون خوابى ديد كه دست و پاى او بسته است و قادر به حركت نيست ولى ناگهان بندها فرو افتاده و او قدرت حركت يافته در نتيجه از خواب برخاست با اعتقادى راسخ كه آن وقعه ، الهامى از جانب خدايان و علامتى بوده است كه از آن گرفتارى نجات خواهند يافت . پس صبح زود به ملاقات خريسوفوس رفت تا او را از شرح خواب خود آگاه سازد و نظرش را دربارهء تفسير آن استفسار كند . هر دو سركرده